X
تبلیغات
عاشقانه

عاشقانه

مبارک باد مرگ


خیلی وقته ازت متنفرم و منزجر .

خیلی وقته گوشهات صدای ناله هام رو میشنوه و تنها ندیم دلمه اما با تمام اینا ازت بدم اومده .

چه حرفها که توی گوش تو زمزمه نکردم و امروز همه اش توی خاطرات صفحاتت پاک شده .

چقدر ساده بودی و کم توان که کسی به راحتی قلبت رو برد و منو و بی تموم حرفها گذاشت .

اره بدم میاد دیگه ازت .

از تویی که ...

اونهایی که میان الان و نمی دونن چه چیزهایی که نبود . تو شدی خون دل یک ماه . کوچیک و بچه شدی .

مرگت مبارک وبلاگ سیاه و حقیر من

      

         

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 9:13  توسط سیروس و سعیده  | 

اخرین حرفای مدیر وب(سیروس)با شما دوستان

هیچ .....چیزی نمانده که دیگه بخوام از دست بدم



جز این قلبم که اونم سال های پیش از دست دادم....


دیگه هیچ امیدی واسه زنده موندن ندارم جز مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ.....


چون که فقط مرگه که میتونه من از دست این همه بدی ها و دشمنی ها جدا کنه....


خدایا چرا ما انسان ها رو با یه امید بیخود زنده نگه میداری؟؟؟؟




قلبم ....قلبم شکسته ولی مینویسم واسه همیشه که یادم بمونه دل به کسی که منو نخواد نبندم ....



آهای تو که منو با این همه خاطره گذاشتی و رفتی بدون که من همه رو ول کردم حتی.....تا به تو برسم



همه رو ........حتی حاضر بودم خودم رو فدات کنم....



آهای تو که میگی احساس نداری بدون که الآن دارم با چشمای گریون مینویسم...


کاش...کاش بودی و من رو میدی که چه حالی دارم .....



اما ................اما بازم از یه جهت خوشحالم که تونستم بر نفسم غلبه کنم و تو رو...تو رو که خیلی دوست داشتم بشناسم......



میدونم ...میدونم شاید کسی به این حرفای من اهمییت نده .....ولی اگر حال من رو میدید شما هم به گریه می افتادید.....





بچه ها میخوام یه حقیقتی رو بهتون بگم:


من با اون نفر که دوستش داشم تو این وب آشنا شدم .......درسته که بچه ها میگن این وب یه وب جادوییه و همه رو با هم دوست میکنه...اما...


اما من تو این وب هیچ شانسی واسه دوست شدن با کسی که میخواستمش نیاوردم




آهای بی معرفت...تویی که منو با یه کوله بار از خاطراتت تنها گذاشتی ....بدون که هیچ وقت نمیبخشمت....



هیچ وقت........


دوستای خوبم با شما ها هستم:

حتی اون کسایی که فرصت دوست شدن باهاشون رو پیدا نکردم .....بدونین که شاید....

شاید دیگه حتی اسم من رو تو هیچ وب دیگه نبینید......


دوست دارم که هر بدی یا خوبی از من دیدید حلالم کنید....


شاید خدا خواستو منو به امید آخرم(مرررررررگ) رسوند........


خدا حافظ واسه .........دارم با اشک مینویسم......واسه....واسه همیشه
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 21:59  توسط سیروس و سعیده  | 

آغوش...

 در آغوشم بگیر ...
بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم
نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پایت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن
تنها تو را می خواهم
بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم...

my just love is NAZI

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد
بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم
اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........
قول مي دم که خيلي ساکت باشم
اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......
قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.............
اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........
سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم

I LOVE YOU NAZI

گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند.

مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار .

من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکها از خيسی اشک مي ميرند؟

N.A.Z.I

تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...

تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...

تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .

تنهايی را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد


 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....

بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... ..

بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....

نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....

بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....

و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي


 

S.N






+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 8:10  توسط سیروس و سعیده  | 

بروبچه های لینکی

عزیزانی که مایل به تبادل لینک هستند در این قسمت نظر بدهند

راستی بگین که شما رو با چه اسمی لینک کنم 

متشکرم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:24  توسط سیروس و سعیده  | 

نمونه ای از عکس های عشق

 

این هم عکس هایی برای شما دوستان

 

 

 

pic24.jpg

 

L1.jpg

 

Tavallod-83-01.gif

 

 

tokenz-pplprd061.jpg

 

 

سال نو مبارک

 

vahid

 

   

 

 

TinyPic image

 

 

 

چه

 

 

Www.Ashi-Mashii.Blogfa.Com 

 

-

 

-

 

-

 

-

 

-

 

-

 

-

 

-

 

-

 

-

 

 

 

 

 

-

 

-

-

عاشقی هم عالمی دارد....  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:40  توسط سیروس و سعیده  | 

عشق و فرهاد

گر همچو فرهاد کوهی برسر راهم باشد

تا که فقط يکبار ديگر روی زيبايت را ببينم

قسم به صاحب عشق که اين کوه را از سر راه بر ميدارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:33  توسط سیروس و سعیده  | 

عشق از نظر دبیر

 اگر دبير رياضی بودم ثابت ميكردم كه چگونه شعاع نگاهت از مركز قلبم ميگذرد.

اگر دبير شيمی بودم نام تو را در قلبم پخش ميكردم تا با محبت محلول شود.

اگر دبير دينی بودم ثابت ميكردم بعد از خدا تو را ميپرستم.

اگر دبير جغرافی بودم ميدانستم خوش آب وهواترين جا آغوش گرم توست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:32  توسط سیروس و سعیده  | 

عشق چیست؟

به گل گفتم: عشق چيست؟

 گفت: از من خوشگل تر پروانه است

 به پروانه گفتم عشق چيست ؟

گفت : از من زيبا تر شمع است

 به شمع گفتم : عشق چيست ؟

 گفت : از من سوزان تر عشق است

به عشق گفتم آخر تو چيستی ؟

 گفت نگاهی بيش نيستم!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:31  توسط سیروس و سعیده  | 

جواب عشق

روزی روزگاری در جزيره ای زيبا تمام حواس زندگی مي كردند

 شادی ، غـــم ، غرور ، عشق و...

روزي خبر رسيد كه به زودی جزيره به زير آب خواهد رفت

 پس همه ساكـنــيــن جزيره  قايق هايشا ن را مرمت نموده و جزيره را ترك كردند

 اما عشق مايل بـــــود تا آخرين لحظه باقی بماند چرا كه او عاشق جزيره بود

وقتی جزيره به زير آب فرو می رفت

عشق از ثروت كه با قايقی با شكوه جزيره را ترك ميكرد كمك خواست

 و به او گفت : آيا ميتوانم با تو همسفر شوم. ثروت گفت : خير نمي توانی

 من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايــــقــــم دارم و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.

پس عشق از غرور كه با يك قایق زيبا راهی مكان امنی بود كمك خواست

 عشق گفت: لطفا كمك كن و مرا با خود ببر

غرور گفت : نميتوانم ، تمام بدنت خيس و كثيف شده و قايق مرا كثيف ميكنی 

 غم در نزديكی عشق بود پس عشق به او گفت اجازه بده تا من با تو بيايم 

 غم با صدايی حزن آلود گفت: آه عشق من خيلی ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.

پس عشق اين بار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد

 اما او آنقدر غرق در شادی و هيجان بود كه حتی صدای عشق را نيز نشنيد

ناگهان صدايی مسن گفت: بيا عشق من تو را خواهم برد 

 عشق آنقدر خوشحال شده بود

 كه حتی فراموش كرد نام ان صدا را بپرسد و سريع خود را داخل قايق او انداخت

و جزيره را ترك كرد وقتی به خشكی رسيدند

پيرمرد به راه خود رقت و عشق تازه متوجه شد كه چقدر به پيرمرد بدهكار است

 چرا كه او جان عشق را نجات داده بود 

 عشق از علم پرسيد : او كه بود ؟علم پاسخ داد : او زمان است 

 عشق گفت : زمان؟ اما چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت :

زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است...

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:29  توسط سیروس و سعیده  | 

نگاه تو

کوه با نخستين سنگها آغاز می شود

دريا با نخستين قطرات

انسان با نخستين دردها

و من با نخستين نگاه توآغاز شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:29  توسط سیروس و سعیده  | 

دوستت دارم

منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم 

 در چشمانت خيره شوم و دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم و سر رو شانه هايت بگذارم

از عشق تو..... از داشتن تو... اشک شوق بريزم

 منتظر لحظه اي مقدس که تو را در اغوش بگيرم

بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم

 وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:26  توسط سیروس و سعیده  | 

بوسه های تکمیل کننده

انسان با سه بوسه تکميل می شود

 

  

 

بوسه مادر که با آن پا به عرصه خاکی می گذاری

   

 

بوسه عشق که يک عمر با آن زندگی می کنی

 

 

 

بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت می گذاری

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:25  توسط سیروس و سعیده  | 

چشمانت

در چشمانت چيست که مرا به سوی خود ميکشند؟
 
در گرمی دست هايت چيست، که دستهايم آنها را  طلب می کند ؟
 
در آينه چشمهايم بنگر، چه ميبينی؟
 
آيا ميبينی که تو را مي بينند؟
 
صدای طپش قلبم را ميشنوی که فرياد ميزند
 
 
دوستت دارم
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:25  توسط سیروس و سعیده  | 

عشق گربه ندیده بودیم که حالا دیدیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:25  توسط سیروس و سعیده  | 

غرور

هيچوقت کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست نده

 هميشه سعی کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:23  توسط سیروس و سعیده  | 

عشقققق

اشک زيباست

اگر برای عشق باشد

عشق زيباست

اگر برای تو باشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:22  توسط سیروس و سعیده  | 

عشق پاک

عشق پاک و حقيقی تا آن سوی جهان با تو هست و هرگز تو را رها نمی سازد

 چون درتارو پود وجود تو نفوذ کرده است و تو آن را با تمام وجودت پذيرفته

 

 ..:: بدان که نهايت عشق پاک وصل است ::..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:21  توسط سیروس و سعیده  | 

خنده و عشق

اگر از خنده ها رويا بسازم . اگر از گريه هام دريا بسازم

اگرشادی شود در من فراموش . اگر غم ها شوند با من هم آغوش

تو را هر جا که باشی دوست دارم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:19  توسط سیروس و سعیده  | 

جلسه ی عشق

محاكمه عشق...

جلسه محاكمه عشق بود

و قاضي اين محاکمه،عقل

و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود

يعني فراموشي ،

قلب تقاضاي عفو عشق را داشت

ولي همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع كرد به طرفداري از عشق

آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي

اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي

و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند

تنها عقل و قلب در جلسه مادند

عقل گفت : ديدي قلب ،همه از عشق بيزارند !

ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟

قلب ناليد: كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود

و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند

و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم .

پس

من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتی اگر نابود شوم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:17  توسط سیروس و سعیده  | 

MY LOVE

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:17  توسط سیروس و سعیده  | 

MY LOVE

سعیده ای ستاره شبهای تنهايی من

نام زيبای تو مانند  ستاره ای  در آسمان قلبم تنازی می کند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:13  توسط سیروس و سعیده  | 

شعر عشقولانه

ای مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن

و برای تو ماندن و به پای تو سوختن.

آنروز که مهمان قلبم شدی

خوب به ياد دارم

روزي كه با خود گُفتم

كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد

روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت 

 

روزي كه تورا شناختم

با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي

پس ديوانه وار عاشقش باش

اورا چون پروردگارت بپرست

عزيز بدارش و تا سرحد مرگ عاشقش باش 

 

يادم هست آن هگام كه عاشقت شدم

باخود پيمان بستم

كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد

نگاهي نكنم

 

پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را

وقف چشمان مهربان تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم

پشيمان نباشم

كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم

پشيمان نباشم

كه چرا عشقم را ابراز نكردم

عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد

بر حرفهاي عاشقانه ام

 

واينك نيز ، همچنان بر عهد خود

وفادارمو پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم

بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند

و بر هيچ كس ، جز تو ، نتابد ...

عشقم را در سينه پنهان

و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد

تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد

 

و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت

نام تورا فرياد مي كنم

اميدوارانه نامت را مي خوانم

و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد

و گذر ثانيه ها

افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:12  توسط سیروس و سعیده  | 

MY LOVE

I LOVE SAEEDEH

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:10  توسط سیروس و سعیده  | 

تولدت مبارک

ای عشق من ، ای احياء کننده جسم و روحم

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:9  توسط سیروس و سعیده  | 

گل خونین

 

  اسمتو واسه دلخوشي ميخوام ...

 دلتو واسه عاشقــي ميخوام ....

   صداتو واسه ارامــش ميخوام ....

    دستت رو واسه نوازش ميخوام ...

   پاهاتو واسه همراهي ميخوام ....

  عطرت رو واسه مستي ميخوام ...

  خيالت رو واسه پرواز ميخوام ...

    خودت رو واسه پرستش ميخوام ...

         

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:6  توسط سیروس و سعیده  | 

باران عشق

پاییز است

بغض آسمان می ترکد و فرشته ها می گریند

کسی چه میداند

شاید برای این دل عاشق که ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:4  توسط سیروس و سعیده  | 

MY LOVE

 

 

 

FOR SAEEDEH

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:2  توسط سیروس و سعیده  | 

جرم من عشق بود

 

 

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:59  توسط سیروس و سعیده  | 

به خدا دوست...

هرچی عشق توی دنیا من میخواستم مال ما شه

 

وقتی خاطرات آدم زیاد میشه دیوارای اتاقش پر از عکس میشه

ولی همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیواربزنی

 

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زيباترين سخني که شنيدم

سکوت دوست داشتني تو بود

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيباترين اعترافم عشق تو بود

دوست دارم زیر بارون اینقدر اسمت رو فریاد بزنم

 تا بشنوی که میگم دوست دارم تا آخرین نفس

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:7  توسط سیروس و سعیده  | 

گل عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:41  توسط سیروس و سعیده  |